تبليغاتX
روستای عباس آباد شاهرود

روستای عباس آباد شاهرود

در این سایت گویش ها - آداب وسنن - شهدا - جاذبه های طبیعی و باستانی روستا و... معرفی خواهد شد .

مسجد قدیمی روستا تخریب شده و خبری بای بازساری آن نیست

گرجه این خبر خوشایند نیست و لی ذکر آن برای اطلاع هم روستایی ها ی عزیز ضروری است شاید به این دلیل که باید همتی جانانه و توسط همگان برای بازسازی آن لازم است .

تلاشهایی توسط برخی از ساکنین برای جلب همکاری سازمانهای متولی نظیر سازمان اوقاف و امور خیریه برای بازسازی صورت گرفته ودر راس آنها آقای رضا جعفری از هیئت امنای مسجد می باشد ولی لازم است با همتی بلند توسط ساکنین اعتبار اولیه آن تامین و از سایر سازمانهای متولی نیز برای ادامه بازساری مطالبه گری کرد .

شاید متولیان مسجد لازم باشد که حسابی را افتتاح کنند و با اطلاع رسانی به ساکنین از آنان برای واریز وجه تقاضای کمک کنند .

عکس های مربوط به تخریب مسجد در چند روز آینده روی سایت قرار می گیرد

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 18:24  توسط شورای نویسندگان  | 

مسجد قدیمی روستا تخریب شده و خبری بای بازساری آن نیست

گرجه این خبر خوشایند نیست و لی ذکر آن برای اطلاع هم روستایی ها ی عزیز ضروری است شاید به این دلیل که باید همتی جانانه و توسط همگان برای بازسازی آن لازم است .

تلاشهایی توسط برخی از ساکنین برای جلب همکاری سازمانهای متولی نظیر سازمان اوقاف و امور خیریه برای بازسازی صورت گرفته ودر راس آنها آقای رضا جعفری از هیئت امنای مسجد می باشد ولی لازم است با همتی بلند توسط ساکنین اعتبار اولیه آن تامین و از سایر سازمانهای متولی نیز برای ادامه بازساری مطالبه گری کرد .

شاید متولیان مسجد لازم باشد که حسابی را افتتاح کنند و با اطلاع رسانی به ساکنین از آنان برای واریز وجه تقاضای کمک کنند .

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 18:23  توسط شورای نویسندگان  | 

مدتی است چهره روستای ما عوض شده است .برای بهسازی روستا اعتباری در نظر گرفته شده است که ظاهرا این اعتبار یا مرحله اول آن برای بازسازی قلعه بالا یا بخشی از روستا است . گرجه این سنتی شده است که افراددارای مسئولیت های احرایی معمولا بخش مربوط به خود را در ابتدای کار قرار دهند ولی انتظار است که همه روستا برای بازسازی مدنظر بوده وبرای دریافت اعتبار لازم تلاش شود.

خبر دیگر اینکه بالاخره بنیادشهید و امور ایثارگران نسبت به بازساری قبور شهدای روستا آستین بالا زده و این قبور نیز مانند سایر قبور شدای استان بازسازی شده اند .

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 18:10  توسط شورای نویسندگان  | 

خداوندا... درون سینه قلبی شکسته از غم زمانه دارم

اما بی کینه ... و سرشار از عشق و محبت تو

قلبم را متبرک گردان تا برای تو و خلقِ تو بتپد

قلبی که از شادی دیگران ، شاد شود

و رنج دیگران را رنج خود بداند

چشمهایم... از روزی که چشم گشودم به هرکجا که مینگرم ، نشانی از عظمت و بزرگی تو معبود یگانه ام میبینم

مرا چشمانی عطا کن تا با اشک دیگران اشک بریزد و با لبخند دیگران بخندد

خدایم... دستان خالیم به سوی تو معبود مهربانم و در پیشگاه توست

مرا لیاقتی عطا کن ؛ تا دستانم ، دستی باشد از جانب تو ، در خدمت خلق تو و پایم در راه تو و در جهت خشنودی تو و شادی خلق تو گام بردارد

مرا آنگونه شکل بده و بساز که نماینده تو و خوبیهای تو بر روی زمینت باشم...

نویسنده: مجید حسینی  وبلاگ خدا نزدیک است

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 17:52  توسط شورای نویسندگان  | 

 

تو آخرین نفری نخواهی بود که بی دلیل مرا سرزنش می کنی ،

ولی بدان که اولین هم نبوده ای در شکستن گلدان مهربانی ام ...

روزها گذشته ولی من هنوز باور نکردم که مرا متهم به کاری کردی که هرگز قصد آنرا نداشتم و ندارم ...

سرزنشم کردی ... به خاطر هیچ !

ومن تنها سربه زیر انداختم و سکوت کردم ...

نگذاشتی چیزی بگویم اما من گذاشتم تا حرفهایت بر سرم آوار شود ؛

این گونه تو دلت سبک می شد و دل من ازغم سنگین ...

اما من گِلِه ای ندارم ...

پله پله از من دور شدی و حرفهایت بلور دلم را شکست.

من ماندم و انبوهی از اندوه ...

و این نوشته ی زخمی بر دیوار دلم ، رنگ اشک گرفت ...

بی دلیل از طرف خودت مرا متهم کردی ، سرزنش کردی ؛ و رفتی ...

رفتی و ندیدی ناگهان قاب چشمانم از اشک پر شد . ولی من باز هم گِلِه ای ندارم ....
افسوس برای خود و دل خود

نویسنده: امید آقایی

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 17:51  توسط شورای نویسندگان  | 

 
آقای حسام الدین محمدی طی یاداشتی که در زیر متن آن را می بینید اعلام کرده اند که پیگیری ایشان به یک نتیجه اولیه رسیده است لطفا دوستان دیگری که می توانند ُ موضوع را بصورت جدی پیگیری نمایند .

در تاریخ 3/11/1387 از فرمانداری استان خراسان بابت نامه من به سایت ریاست جمهوری مبنی بر تعطیلی مرکز بهداشتی عباس آباد با اینجانب تماس گرفته شد و از من خواسته شد اگر که روند تعطیلی این مرکز ادامه دارد در وقت اداری به فرمانداری خراسان واقع در خیابان پاسداران مشهد رفته و اعتراض خود را اعلام کنم تا با تعطیلی بهداری مخالفت شود .
حالا اگر کسی از شورای عبای اباد نامه من را خوانده حتما با فرمانداری خراسان در مشهد تماس بگیرد در وقت اداری(8الی14) با اقای قلی ژور و این مطلب را پیگیر شود
با تشکر حسام الدین محمدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 12:3  توسط شورای نویسندگان  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 11:58  توسط شورای نویسندگان  | 

  مطلب زیر از وبلاگ زیبای خدا نزدیک است ( از بچه های عباس آباد ) نقل شده است

خدایا!!!

کمکم کن، تا بتوانم پنجره ی دلم را روبه حقیقت بگشایم...

یاریم کن، مرغ خسته دلم را که دیری است دراین قفس زندانی است، دراسمان آبی عشق توپروازدهم...

خدایا...توخود می دانی که بدترین دردبرای یک انسان دورماندن ازحقیقت خویشتن  ورهاشدن درگرداب فراموشی وسردرگمی است...

پس تو ای مهربان معبود من

 مرا یاری کن که به حقیقت انسان بودن پی ببرم تابتوانم روز به روز  به تو که سر چشمه تمام حقیقت هایی نزدیک و نزدیکتر شوم....

خدایا،شرمنده ام اززیادی گناهانی که انجام داده ام ،شرمنده ام.

خدایا از قدر نشناسی خودم ، ازاین که هرروباعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم.

خدایا چه بگویم؟ ازکدامین گناهم نزد توطلب عفوکنم؟ خدایا به کدامین گناه اشک شرم ازدیده جاری سازم؟

 خدایا ، ازاین منجلابی که درآن گرفتارشده ام نجاتم ده.

به این پرنده ی اسیر، پر و بالی ده تا خودش را از این قفس رهایی بخشد وطعم آزادی ورهایی را تجربه کند .

خدایا، مرا فرصتی ده تاپاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتی برای یک لحظه آنچه باشم که تومی خواهی

خدایا!!! همیشه گفته ام که تورادوست دارم...حالا هم باتمام وجود فریاد می زنم:

خدایا........دوستت دارم.....دوستت دارم...دوستت دارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 11:47  توسط شورای نویسندگان  | 

آقای حسام الدین محمدی طی یاداشتی که در زیر متن آن را می بینید اعلام کرده اند که پیگیری ایشان به یک نتیجه اولیه رسیده است لطفا دوستان دگری که می توانند موضوع را بصورت جدی پیگیری نمایند .

در تاریخ 3/11/1387 از فرمانداری استان خراسان بابت نامه من به سایت ریاست جمهوری مبنی بر تعطیلی مرکز بهداشتی عباس آباد با اینجانب تماس گرفته شد و از من خواسته شد اگر که روند تعطیلی این مرکز ادامه دارد در وقت اداری به فرمانداری خراسان واقع در خیابان پاسداران مشهد رفته و اعتراض خود را اعلام کنم تا با تعطیلی بهداری مخالفت شود .
حالا اگر کسی از شورای عبای اباد نامه من را خوانده حتما با فرمانداری خراسان در مشهد تماس بگیرد در وقت اداری(8الی14) با اقای قلی ژور و این مطلب را پیگیر شود
با تشکر حسام الدین محمدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 11:40  توسط شورای نویسندگان  | 

 

عظمت عشق
در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی میکردند:شادی غم غرور عشق….روزی خبر رسید به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت. همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند اما عشق میخواست تا آخرین لحظه بماند چون او عاشق جزیره بود.
وقتی جزیره به زیر آب رفت عشق از ثروت که با قایقی با شکوه جزیره را ترک میکرد کمک خواست و به او گفت:آیا میتوانم با تو همسفر شوم؟ ثروت گفت:نه من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگر خایی برای تو وخود ندارد!!
پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست .غرور گفت :نه نمی توانم تورا با خودم ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد.
غم در نزدیکی عشق بود پس عشق به او گفت :اجازه بده تا من با تو بیایم.غم با صدای حزن آلود گفت :آه عشق من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم . عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد اما او آنقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید.
آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد وعشق دیگر نا امید شده بود که ناگهان صدای سالخورده ای گفت:بیا عشق من تورا خواهم برد ((عششششق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد که نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بودچقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد علم که مشغول حل مساله ای روی شن های ساحل بود رفت واز او پرسید << آن پیرمرد که بود؟ علم پاسخ داد : زمان ((عشق با تعجب گفت: زمان ((زمان؟ اما چرا او به من کمک کرد ؟علم لبخندی خردمند زد و گفت (( زیرا زمان قادر به درک عظمت عشق است))

تهیه و تنظیم : امید آقائی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 11:37  توسط شورای نویسندگان  | 

شب چله در شهرستان شاهرود
شب چله يا شب يلدا ، در اين شب براساس يك سنت ديرين كه در سراسر كشورمان برگزار مي شود افراد خانواده اعم از پدربزرگ ، مادر بزرگ ، فرزندان ، نوه ها و يا سایر بستگان دور هم جمع مي شوند . برای شام مرسوم است غذايي مفصل در اين شب پخته و انواع تنقلات ، شيريني ، شكلات ، نقل ، ميوه و هندوانه مي خورند . اهالي بيارجمند بر اين باورند كه بايد در اين شب حتماً هندوانه بخورند تا گرماي تابستان سال بعد اذيتشان نكند . اهالي روستای فرومد بر اين باورند كه اگر در اين شب هندوانه نخورند به بدن آنها شپش مي افتد . دهملايي ها ، در اين شب پس از خوردن ميوه و تنقلات ، گل يا پوچ و نخود بازي مي كنند . در روستا - شهر کوهستانی مجن مردم با خوردن تنقلات مانند قیسی ، برگه زردآلو و تخمه کدو این شب را به نیکی پاس می دارند و مادربزرگ ها قصه ها ، حکایات و افسانه های قدیمی را برای کودکان تعریف می کنند . در روستاهای ري آباد و فرومد افراد مسن خانواده از خاطرات گذشته براي سايرين تعريف كرده و گاهی نَقل و حديثي نيز اگر به خاطر داشته باشند بيان مي كنند و بدين ترتيب بلندترين شب سال را به پايان مي رسانند .

در روستای نام نیک کالپوش خواندن دو رکعت نماز در شب یلدا مرسوم بوده و اهالی کویر شاهرود نیز اشعاری در وصف این شب خاطره انگیز بدین مضمون می خوانند :

شب یلدا درازه وای بر ما

پری در خواب نازه وای بر ما

بیدارش نکن مرغ سحر خیز

عزیزم جانگدازه وای بر ما .

نویسنده : علیرضا اسلام پناه

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 11:36  توسط شورای نویسندگان  | 

 
متاسفانه خبر تعطیلی مرکز درمانی روستای عباس آباد شاهرود و انتقال اموال ان از روستا دل همه ساکنین و آنانی را که به این روستا وابستگی دارند به درد آورده است .  گرچه همت بلند ساکنین مانع از تخلیه درمانگاه و انتقال اموال آن شده است ولی نباید به این اقدام دلخوش بود زیرا آنانی که چند ماه است مردم شریف این روستا رااز داشتن پزشک محروم کرده اند و موجب تحمل سفر چند ده کیلومتری ساکنین خصوصا کهنسالان روستا شده اند حتما برای انجام این امر مجددا اقدام خواهند کرد .

جای تاسف است درمانگاهی که سابقه جندین ساله راه اندازی و ارائه خدمت به ساکنین روستای عباس آباد و روستاهای اطراف را داشته حال باید تعطیل شده ساکنین روستا از حق قانونی خود که همانا بهداشت و درمان است محروم شوند .

جا دارد اهالی با همت بلند خود و گذاشتن پیامهای خود در این پست و انعکاس آن از طریق رسانه ها از این امر جلوگیری کنند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 16:0  توسط شورای نویسندگان  | 

بوی جوی مولیان آید همی

یاد یار مهربان آید همی

 

روز میلاد حسین بن علی است

نور حق از آسمان آید همی

 

عبدصالح بود و پور فاطمه

چون شمیم اش از جنان آید همی

 

آری او معنای ایثار و وفاست

روز جشن عاشقان آید همی

 

چون حسین از وارثان انبیاست

مصطفی را او نشان آید همی

 

هر زمان درمانده و محزون شویم

یاد او آرام جان آید همی

 

کاش من هم زایر کویش شوم

تا دل سرگشته ام را او امان آید همی  

نقل از وبلاگ شعر عشق از اهالی روستای عباس آباد شاهرود

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:47  توسط شورای نویسندگان  | 

عمر چون رودی خروشان، وه چه آسان میرود

آرزوها مانده بر دل، او شتابان میرود

      لحظه ها رفت و من اندر خواب و رویا مانده ام

     عمر چون کاهی سبک، همراه طوفان میرود

 آرزوهایم چو گل، بر شاخه ای نشکفته ماند

در گلستان جهان عمرم بدینسان میرود

     ناگهان تا موی خود را دیدم اندر آینه

     من یقین کردم، جوانی چون بهاران میرود

 تاجر خوبی نبودم من به بازار جهان

اینچنین دادوستدهایم به خسران میرود

      گر نگیرد آدمی لعلی ازین بحر گران

      سوی ساحل بادلی زارو پریشان میرود

 گر بگردد رهروی هر هفت شهر عشق را

همچو عطاراست و شادان و غزلخوان میرود

      در هیاهوی جهان، گم گشت آهنگ زمان

     هر که نشنیدست آن، آخر پشیمان میرود

نقل از وبلاگ شعر عشق از اهالی روستای عباس آباد شاهرود

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:45  توسط شورای نویسندگان  | 

متاسفانه خبر تعطیلی مرکز درمانی روستای عباس آباد شاهرود و انتقال اموال ان از روستا دل همه ساکنین و آنانی را که به این روستا وابستگی دارند به درد آورده است .  گرچه همت بلند ساکنین مانع از تخلیه درمانگاه و انتقال اموال آن شده است ولی نباید به این اقدام دلخوش بود زیرا آنانی که چند ماه است مردم شریف این روستا رااز داشتن پزشک محروم کرده اند و موجب تحمل سفر چند ده کیلومتری ساکنین خصوصا کهنسالان روستا شده اند حتما برای انجام این امر مجددا اقدام خواهند کرد .

جای تاسف است درمانگاهی که سابقه جندین ساله راه اندازی و ارائه خدمت به ساکنین روستای عباس آباد و روستاهای اطراف را داشته حال باید تعطیل شده ساکنین روستا از حق قانونی خود که همانا بهداشت و درمان است محروم شوند .

جا دارد اهالی با همت بلند خود و گذاشتن پیامهای خود در این پست و انعکاس آن از طریق رسانه ها از این امر جلوگیری کنند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:37  توسط شورای نویسندگان  | 

متاسفانه خبر تعطیلی مرکز درمانی روستای عباس آباد شاهرود و انتقال اموال ان از روستا دل همه ساکنین و آنانی را که به این روستا وابستگی دارند به درد آورده است .  گرچه همت بلند ساکنین مانع از تخلیه درمانگاه و انتقال اموال آن شده است ولی نباید به این اقدام دلخوش بود زیرا آنانی که چند ماه است مردم شریف این روستا رااز داشتن پزشک محروم کرده اند و موجب تحمل سفر چند ده کیلومتری ساکنین خصوصا کهنسالان روستا شده اند حتما برای انجام این امر مجددا اقدام خواهند کرد .

جای تاسف است درمانگاهی که سابقه جندین ساله راه اندازی و ارائه خدمت به ساکنین روستای عباس آباد و روستاهای اطراف را داشته حال باید تعطیل شده ساکنین روستا از حق قانونی خود که همانا بهداشت و درمان است محروم شوند .

جا دارد اهالی با همت بلند خود و گذاشتن پیامهای خود در این پست و انعکاس آن از طریق رسانه ها از این امر جلوگیری کنند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:13  توسط شورای نویسندگان  | 

((((((0ی-ی-ی-ی-)))))))))

 

یُلمَه=کباب وبرشته شدن دل وسوختن غذا

یَک بُرّی =یک گله –یک تعدادزیاد

 

یِک کَیی=به تنهایی

یِکّه=تنها

 

یک کِلَه=یک سره

یَک گُلُم=یک دم

 

یُرُمباز=سلیطه-بیباک
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:6  توسط شورای نویسندگان  | 

(((((((ن-ن-ن-ن-)))))))

نَم زیبَه=شایسته نیست

نیمدار =مندرس

نِمَشوم=غروب

نَشو =نشسته –کثیف

نیلُّم نیلُّم=گریه ی مداوم وجگرسوز

نِخکولی=ناخنک زدن

نَخی چِلِکی=نیشگون گرفتن که با آن گوشت تن کنده شود

نَتَو=ناتو-توانمندبی عار

نِکول=سُقرمه –وشگون

نَعمِت زِوَلی=ناشکری-ضایع کردن نعمت

نیم شو =پس مانده ی آرد

نُوَیَه=نوه

نَهَلی=تشک

نَمگی=نمی گویی

نَم خَم=نمی خواهم

نَمُخرُم=نمی خورم

نَمُرُم=نمی روم

 نَمتَنُم=نمی توانم

ناتِلِنگ=تنبل بی غیرت

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:5  توسط شورای نویسندگان  | 

(((((((((و-و-و-و-))))))))

و  ِرنَمدَرُم=برنمی دارم

وِرهِمُ شِمال=تروخشک کردن کسی

وَدِرِنگییَه=

وَدی=پیداکردن

وَجِّر=صورت درهم کشیدن

 

وَجِّرُقِر=اخم وتخم

 

وِرجِلا=عصبانی-برآشفته

وِرجِهِستَه=لباس یاچادرکوتاه شده

وِرجِکَّه=می جهد

وِرخِجَو=هوشیار-آماده باش

وِرَّد=دنبال کردن

 

وَ اَدِمیزاد نَمگَه=شبیه آدمیزادنیست

وَ کوم مِندَزَه=غلیظ حرف زدن

وَر پِرّی=وربپری

 

وِلُّ وَل=برق زدن

وَردَر =بردار

وِرمِشِلَّه=لنگ می زند

 

وِرمُشُرطَه=ازجادر می رود

وَرخُچَر=بچلان

وِرزِمی مِجوشَه=درپوست خودنمی گنجد

واجی جَه=جزغاله شود

وَهِم چینی=جمع وجورکردن

ورحَلَت=واپسین لحظات مرگ

وَگَزییَه=ازسرمایخ زده

ورمِتیزَه=باحرارت بالاوپایین می پرد

ورجِهییَه=قدکشیده

 

وَگَزی یَه=مثل چوب سفت شده

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:5  توسط شورای نویسندگان  | 

(((((((((ه=ه=ه=ه=))))))))

 

 

هِتَّو=دیوانه ای که دایمأ میخندد

هَم عروس=جاری

هِم زُلف=باجناق

هِردِنگ=شوت-دیوانه

 

هَوَل=لوچ

هور=سربه هوا

هُج=گرگرفتن

هِت هِت=خنده ی بیجا

هِرَسَه=مترسک

 

هِرَسِه سَرپَلیز=مترسک پالیز

هِلی پیک =یک سرسوزن

هَگَه=زیرا-پس

هَوَنگ=هاون

هِرزِه چَنَه=نخودهرآش

 هِر =گیر-ویر

 

هُرَّست=فروریختن دل
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:5  توسط شورای نویسندگان  | 

((((((ل-ل-ل-))))))))

 

لَتَّه=تکه پارچه کهنه

لِچَک=روسری سه گوشه

لیچ =لجن

لِنجَه=چانه زدن

 

لَخچِنگ=تی پا

لَخَه=کفش پاره

لُکَّه=مچاله

لوک =شترنر

لوکی بی اوسار=شتربی افسار-سرخود-ول

لُغُز=حرف بامنظورزدن

لَخه دوز =پینه دوز

لَمس=فلج

لَس =شُل

لَتِه پَت=ریزه های پارچه

لا کُتاب =لامذهب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:4  توسط شورای نویسندگان  | 

((((((م-م-م-م-))))))))

 

مُار=مادر

مِلّا=باسواد

 

مُس مُس=آهسته آهسته

مِکِل موت =ملک الموت-عزراییل

 

مِنَخیر =سبب خیر

 

مُندیل=دستاری که مردان بردورسرشان می پیچیدند-عمامه

 

مِخَّو =دست وپاچلفتی-بی عرضه

مُقبیل=مقبول-زیبا

موسی کُ تِقی=یاکریم-نوعی کبوتر

مُال=گاوگوسفند-احشام

مال دار=گوسفنددار

مِسکَه =کَره

 

مَ =بگیر

 

مُخ مُخ=نرم نرم ولی مداوم انجام دادن کار

می مو=مهمان

می مو مِزمو=مهمان ومیزبان

مُعن =نصیحت

مُقراض =قیچی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:4  توسط شورای نویسندگان  | 

((((((گ-گ-گ-گ-گ--)))))))))

 

گُله کان=دیوانه

گِلِن گیژدَو=دیوانه

 گُسنَه=گرسنه

گوشته گوشتَوی =دست رشته

گِرِژدِم =عقرب-کژدم

گره پوند=

گَو=گاو

گوش عَلَو=گوش بزرگ وبلند

گُسوَن=گوسفند

 گُرده پا=ماهیچه ی ساق پا

گیرا =روشن

 گُرسُ گُرس=تاپ تاپ

 گُلَه =گیس بافته شده

گِدی گَر=گدای چاپلوس

 گُرونَه =کلاف سفت وگرد

 گُررُم =گل انداختن صحبت

گَزَ=گازگرفتن

گوش ورخِجَو=فالگوش-آماده باش

گل ماست=غذایی باشیروماست

گِرروسی=گدای بی سروپا

گِره ریزه رَو=بقچه ی کوچک برای نگهداری نخ وسوزن ودکمه وچیزهای خیلی ریز

گوز یدِه بیدار=کسی که به خودش شک دارد

گَگیر=گَه گیر

گوک=گوی-توپ

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:3  توسط شورای نویسندگان  | 

((((ک-ک-ک-ک-ک))))))))

 

کِلیر=کلید

 

کُلپَقَه=قورباغه

کُر یک=مرغ کرک

کِسَری=شالی که زنان بردورسرشان می پیچیدند

کَلوچ=نانی که قبل ازپختن به تنورمی افتادومی سوخت

کِفچه مار=مارکبری

کوچَک=چتری

کولَه=کوتوله

کَلی=تنبلی-کاهلی

کُرا=کرایه –ارزش

کِنَو =شاه دانه

 

کَلیک=انگشت کوچیکه

کِلَوَنگ=سرگرم-مشغول

کُخ=مرض-کرم

کِرَت=هربار-هردفعه

کَل=کچل

کِلَف=پوزه

کُلوت =داخل جمجمه

کامَه=نوعی ماست

کِمای=نوعی گیاه

کیوَنی=کدبانو

 

کُلهَه=دود وبوی غلیظ وتند

کِج غِلِطی=راه کج رانشان دادن

 

کَندمِزنَه=قاپیدن

کوم سیا=سق سیاه

کِنَوری=کک مکی

کیسهِ تُمبُلَه=وسایل اضافی وبیخود

کینَه=کنج

کُلیچَه=کلوچه

کُلیچه لَقلَوی=نوعی نان روغنی
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:3  توسط شورای نویسندگان  | 

((((ع-غ-ع-غ)))))))

 

عَندِی=عمداً،

غُطّه=آب تنی

غِسیو=استفراغ

عُک=وسط پشت

عَظَیَم=دعابرای ترس

عَجُمبُلی=بسیار کوچک

عَلِفَه=آشی که برای نوروز میپزند-رویش گیاهان تازه

غِلیف=دیگ مسی

غیچ =یک نوع هیزم

عَطِشنا=مستولی شدن تشنگی برانسان

به عقلِش کِشییَه=به عقلش رسیده

عَلَنی یَه =به طورعلنی-آشکارا

عوس =جیغ

عَلَحِدَّه=حق طبیعی

غَرَبه غَرَ=قاره به قاره دنبال چیزی گشتن

عُک وَدِلُم می یَه=داره حالم به هم می خوره

عُنف وتَعَدّی=تق وترم –قهروناز

غُرِّه به دَر=ناهموار

غُرّی=بادفتخ

عُجُب وَکِردَه=پُر  رو شده

عُنج =ذَرّه

 

عَلم وحَدیث=اداوشکلک درآوردن
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 14:21  توسط شورای نویسندگان  | 

(((((ف-ف-ف-ف))))))))

فِش=خالی کردن آب بینی بافشار

فیطَه=لُنگ

فِندوفِلیس=فن وشگردبلدبودن

فِلیتَه =فیتیله

فِلیتِه اَورِشَم=بسیارزیبا

 

(((((ق-ق-ق-ق-))))))))

 

قُم بَو=بسیارچاق

قُریتی=نوعی غذای آبکی

قَتِقی=نوعی غذای آبکی

قِماری=قنداق نوزاد

قُر یت=کشک

قَتِق=نوعی ماست

قیماق=سرشیر

قَب ِر=گور-قبر

 

قَبِرقَه=دنده ی انسان وحیوانات

 

قُلُمبَرَه=معشوقه

قُنجیل=مچاله شدن کاغذیاپارچه دراثرگرمایاسرما---مچاله شدن انسان دراثرسرما

قُچّاق=تنومندوزورمند

قَبِلی =دم پختک

قُرساق=ظرفیت وجنبه

قِرَش =بسیارسیاه ومشکی

قِسِّر=نازا –عقیم

قُلچِماق=قلدر

قَچَّه=  وسط پا

قیق=دق کردن

قُمبُل=باسن

قَو لِق=سفره ای گردکه وسایل خیاطی در آن نگهداری می شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 14:21  توسط شورای نویسندگان  | 

  ((((((ددددددددد))))))))

دِشینَه=دیشب

دِروبِرو =بحث وجدل

دِشوکی =یواشکی

دِشودِشو =قایم موشک بازی

دِشونِشِستَه=آب زیرکاه

دیلَّخ=بادهمراه گردوخاک

دِستولَه=هل دادن

دی نَه=دیروز

دَلو=دالان-سالن

دُند=زنبور

دیکَّه =دالّی

دیکَّه خَلَه=

دِرَم=

دِتُپَندَه=به زورجاداده

 

دَقّ=سرکچل-زمین بایر

دِل دِپه دَرَه=چشم به چیزی داشتن

دِل وَپی =دلواپس

دُبَّه=دبّه

دِسحلَلی=ختنه کردن

دِسلاف=دشت اوّل

دیگلو=چرخ نخ ریسی

دیری جِناب=بلانسبت

دَشکی =تابزن

دِربَند=آستانه ی در

 

دَو=وسط

دِپی ری=رودربایستی

دی گَنی=دوقلو

دَوری=بشقاب

دِباداُفتییه=جَوگیرشدن

دی دِلَیی=دودِلی

دِسوَشور=

دِکُپ=دَمَر

دِهوشتِه= یادت هست

دِعون=قهر

دِغیظ=عصبانی

دِل وَ دِلی=به کسی آرامش دادن

دُل دُل=عزیزدردانه

دِست بِروف=محتاج وزمین گیر

دِی رُم=اشکال ندارد-عیبی ندارد

دُردِه دُردَه= دون دون

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 14:20  توسط شورای نویسندگان  | 

 ((((ز-رز-ر-ز-ر)))))))

رفت=شد

زِبَک=فک

رَزینَه =پلکان

ری نِوَیی= زیرلفظی

رِجَه=طناب برای پهن کردن لباس

رُوُح= روباه

رِشک =شپش

زِنگیچَه=آرنج

زِغوریَّت = درسختی وتنگی زندگی کردن

زُلفی =حلقه ی در

رِیخ =اسهال

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 14:20  توسط شورای نویسندگان  | 

 (((ش-ش-س-س-س-س)))))))

 

شِپّات=سیلی محکم

شی=شوهر

شومَندَه=غذایی که ازشب مانده-(فرصت ندادن

سیدِّلَه=بسیارشکمووپرخور

سُبُرز =طحال

سَقِِّچ= آدامس

شَونی=کهنه ی بچه

سِوی =کوزه

سی یَتَنا=چشم که سیاهی میرود

سِرهِم چُشمی =چشم هم چشمی

سَروهِمسَر =

سیَّه لولَه=خیلی سیاه

سَرُغ=سفره ی پارچه ای

سِفی دنُس=سفیدبی نمک

سِرَند=غربال

شانه اش راگرفت=به رگ غیرتش خورد

سی یَه تَو =سیه چرده

شیشَک=گوسفندسه ساله

سَرِِِِ شتِه=ولش کن

شِرتَوَ=آب زیپو

سِدیم سِدیم =پاره پاره

سِدبِ زییَه=سرمازده

سِردِکَو=سرگرم

 

سَربِندَختَه=دقت زیادی کرده

سِراغ=یاد

سِراغ دَیَه=آموزش داده

 

شِرَقُّ وشِرَق=صدای شکستن،صدای بشکن زدن

شِروا=شوربا

سَری=هرنفر

سُرخ ومنج=صورت شاداب وسفید

شَوبَزی=خیمه شب بازی

شُورتِه=هم بزن

شِلحوت پِلحوت=شل وپل

شوگا=غسالخانه

شِرِقَّس=محکم شکستن

سُندَه=مدفوع سفت

شِلَّتَه=چربیهای اضافی گوشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 14:20  توسط شورای نویسندگان  | 

(((((((((((خ خ خ خ خ خ ))))))))

خُررَه=خوره-زخم غیرقابل درمان

خُررِه دار=دارای خوره

خِلَشه =چوب ریز

خوریج =آتش ریزریز-کنایه ازسوختن جگرآدم

خُردی =کوچک

خِل=مخاط بینی

خِلَمَه=گله ی گوسفندان

خِویر =باغچه

خِویس =بخار

خَپ= کزکردن

خَپ پیل=کزکردن ازروی ناتوانی

خُشتِلی=رشته ی آش یاپلو

خُرَّس=خرناس

خُوَر =خواهر

خُردینَه=کوچکترین

خُردِنِکی =کودکی-بچگی

 

خَگُفت=خواهدگفت

خَله زِنَنَه =خاله زنک

خَردیجُل =خردجّال

خیره الف دار =بسیارفضول

خورند =پُرخور

خدادیونته بِتَه=خداجزایت رابدهد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 14:19  توسط شورای نویسندگان  | 

 ((((((((چچچچچچ))))))))))))

چَلِنگ=دست وپازدن درآب

چِمدَنُم =نمیدانم

 

چُر =ادرار

چِلَوصَفی =آب کش

چِراک =درز

چِنَغ =چانه

چِنو =چنان

چِطو =چطور

چِغَل= زبروزمخت

چِخِّه=راندن سگ وآدم مزاحم

 

چَلِه چُغُل=ناهمواروناصاف

 

چَلِه باد=گردباد(تندوفرزبودن)

چوچوله پیش انداز=نخودهرآش بودن

چَرشَو =چادرشب

چِلِک=پیت-چلیک

چُندُلی=چمباتمه زدن

چی ره خُنِک =نچسب

چی ره گَرُم=دلچسب

چِنی =چنان

چُمبَه =کتک

چِرک مُرز= چرک مُرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 14:18  توسط شورای نویسندگان  | 

((((((((ح ح ح ح ح )))))))))

حَندینَه=میمون

حی له مِرگی=خودرابه مردن زدن (قیافه ی حق به جانب گرفتن)

حَلل مُردَه =روی آب طاقبازخوابیدن

حَیله مِرگی=مظلوم نمایی

حُکچَه=آروغ

حَلییل=زیبا-قشنگ

حَولی =حیاط

 

حَییَّرَه=حیران وسرگردان

حَول=ترس وهول

حَن =حنایی-بور

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 14:18  توسط شورای نویسندگان  | 

 ((((((((ج))))))))

جَگا =ظرف

جَوز =گردو

جِرق وبِرق = زبروزرنگ

جِغنَه = جغد

جُل جُل =ازدحام جمعیت

جِلف وجَنگ = زرنگ و جلف

جِکّ = قطره ی آب یاهرمایع دیگر 

جِشت =زشت

جَلد =حاضروآماده

جِوَب بیجَه = دهن به دهن گذاشتن-حاضرجوابی کردن

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 13:55  توسط شورای نویسندگان  | 

((((ت))))

 

تِمبو =شلوار

تُشلَه =تیله

تَپَّلَه = تاپاله-مدفوع گاو

تِنَرشو = چوبی که سرش راباپارچه پیچانده اند وباآن تنورراتمیزمیکنند 

تُنِکه =شورت

تول=آب گل آلود

تُنُک = پهن کردن

تِرِخت = شق ورق

تُخلُم تُخلُم = ریز ر یز

تِقَل = جر زدن

تُنگُلی =کوزه ی گلوتنگ

تُندَه = جوش روی پوست

تِلیسَه = گاوماده ی نوجوان

توی=سرشیر

تُخُس=تقسیم کردن

تَختی عُک=وسط پشت

تَو پِلِیچ =پیچ وتاب

تِه =واحدشمارش نان

توله=هل دادن

تِریق =خیط شدن

تیغ دِمیغ =تحت هرشرایطی

 

تَکّوتی یار=بسیارشبیه

تِقِلّاتُسمه = دست وپازدن –تقلاکردن بسیار 

تِرقَنه = چشم ازحدقه درآمده(بی حیا)

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 13:54  توسط شورای نویسندگان  | 

((((( ب ))))

بَشَله = داس

بِجا = وجین کردن

بُک = لپ

بَزِ کی = قر طی

بَشلِق = نقدینه ای که داماد به خانواده عروس میدهد

بِرار = برادر

بِنّو س = شکمو

بِنگشی =بنگلادشی،گدا

بِخِشّی = سر خورد،لیز خورد

بُتُپّیَه = دیوار یا خانه ای که براثرسنگینی سرجای خودش فرودآمده باشد 

بُکُرچی=بوسیله ی دندان پاره شدن

بُسُلّیَه = دیواری که خراب شده باشد 

بَشَه =باشد ، نام یک پرنده

بَنِج = گهواره ، نَنو 

بِختَه = گوسفند نر جوان

بُر =دسته – گروه

بِفشی = کشیدن تریاک باسیخ وچراغ

 

بُقبَند = رختخواب پیچ

بهاربند = آغل احشام دربهاروتابستان

بی رَو =چیدن پشم گوسفندان در بهاروتابستان

بِرَّم = عزیزم

بِنیمَه =وامانده

بُگروز = فرارکن

بُگروخ = گریخت

 

بُتُف بُتُف = بدوبدو

بُتُرف = بدو

بَدی یَه = کاسه

بِلِشت = لیسید

 

بَیی= بازو

بَر مِزنَه =انگارآدم رانمیبیند

بی دِلَیی = ناآرامی ، بی قراری

بی مُنظیر = ناسپاس،

بی صورت = بی آبرو

باروحَفِتَه= تحفه ی پردردسر

 

بِناوِِِِرنَمدَرَ = ارزش قایل نیست ،حرف گوش نمیدهد

بَهات = پزدادن

بَهتگر =لاف زن

بِجّهی = جهید

بِدِقلّی یه = ازحدقه درآمده

بُلَّه =جرق شدن ذغال

بُلُّق = حبابهایی که از مایعات بیرون می آید

بِندَو = دیوارهای خانه را باکاهگل مرمت کردن

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 13:53  توسط شورای نویسندگان  | 

(((((پ)))))

 

پی یَر =بابا-پدر

پُح =سرفه

پلوک = پشگل

پی چَل = پژمرده

پینِکی = چرت زدن

پلَخمو = فلاخن

پِلَشت =نجس-ناپاک

پِیخه = ساقه ی خشکیده ی جو وگندم

پلیچ =تاب

پِریج = کزکردن

 

پلَّه = هرکفه ی ترازو –هرقاچ هندوانه

پروال =گوسفندچاقی که برای ذبح آماده باشد

پیش دهن = فضول هرکاری –حاضرجواب

پی سه گَر = منت کش

 

پی سه گَری چلّاس= منت کشِ چاپلوس

چلّاس =چاپلوس

پَلَه = پوست ضخیمی که روی زخم میبندد

پرهن لرز = دایماًدراضطراب

پناه پس قُلَّه =سوراخ موراخ

پیش دِندَنی = غذایی که برای درآمدن اولین دندانهای کودک

می پزند-دندونی

 

دندوقُرّی =غذایی که باگندم وجوبرای شادمانی ازدرآمدن دندانهای کودک می پزند

پَلِنگی =زیرپایی انداختن

 پِت پت =غرغر-فتیله ی چراغی که روبه خاموشی است

پی نه پا = پاشنه ی پا

پیز = پوزه

پوربِجد = لازم وضروری

پُندَه = یک چانه ی خمیر

پیس = منت کش- چاپلوس

پیش =پنجره یادرنیمه باز

پوست وپلاس =افراط درهرکاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 13:53  توسط شورای نویسندگان  | 

 

 

وقتی تو را فریاد می زنم

و می گویم: خدا....

نیرویی در درونم همچو برگشت صدا در کوهستان به

جنبش می آید و مرا می گوید:  

    خود آ 

http://zpk.persianblog.ir/post/58/

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 20:13  توسط شورای نویسندگان  | 

((الف

اَجُندُلی  = خیلی کو چک

اَو سَنه سه گز ی = داستا ن

 

خیلی بلند

اِلهَو = بسیا ر شو ر

 

اَجی یَه=کوک های خیلی ریزکنارهم

 

 

اُ لُش اُ لُش = پا ره پا ره

اتنگَنَه = کمی دیو ا نه

اَ لَبُنگ = مثل کنه چسبید ن

اَلور= آرواره – لثه

اِزسَری نَو = از اول کار

اِزسَر وا کو = کسب تکلیف کن

بی اَرسُک پَرسُک = بدون سروصدا

اَخی = آشپزخانه ی زیرپله

اِهِکی = زرنگی –خودتی

اُهوک = چه عیبی داردباطعنه

اِ رقه = هفت خط

اَمُخته = عادت کردن

اِشکاف = کمد

اِ لعون اِزرا = همین الان

ایسَخی = به این شکل

اَرتیزَک =جفتک

اَو = آب

اَورِ شِم =ابریشم

اَواست = گاوماده که آماده ی بارداریست

اِ نِه = ای وای

اِمبَرِه = اما-  ولی

اُمبُر = انبر

اِ شتَو =عجله

اَ لِفچی = چسبناک – نوچ

اِندَر = ناتنی

ایلجار=دسته ای افرادبی آبروکه برای دعواجمع می شوند

اَرا = لباس نو

اَلِفدَه= شوخ چشم

اَلَه=چشم دریده

اِندِل مُقدی= بادل صبرکارکردن

اَوسَنَه= داستان

اِستَنُا= طاق باز خوابیدن

اِجبَری= سربازی

اِلَک= چوب کوتاهی برای بازی

اِزدَمی نَقد= حالاکه فرصت انجام این کار هست انجامش بده

اِندِمَه= حو صله

اَلِنگَه = لی لی کردن

اِشتَو = عجله

اِختلات = حرف زدن

اُتاق شِهری = اتوبوس

اَدِم نَمو= ازمردم فراری

اِشقَل = 

 

 

((الف

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 19:43  توسط شورای نویسندگان  | 

باسلام و پوزش از تاخیری که در به روز رسانی سایت بوجود آمد باطلاع می رساند

بخش عکس سایت و بخش سرودها و نوشتها با دوعنوان نوروز ۸۷ در عباس آباد و شعر السلام علیک یا بنت فاطمه به روز رسانی شده است .                                   

                                                                                  با تشکر   مدیریت سایت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:12  توسط شورای نویسندگان  | 

با کمال مسرت باطلاع همه عزیزان می رساند دومین سایت یه آدرس http://www.abasabadeshahrood.ir ثبت شده وبزودی در دسترس عموم قرار خواهد گرفت .دوستان تا راه اندازی سایت اصلی می توانند با آدرس اصلی سایت در فضای مجازی استفاده شده در سایت بلاگفا مطالب آن را  استفاده کنند .با تشکر از شما باز دیدکننده محترم لطفا برای رفتن به صفحات مورد نظر روی دکمه مربوطه کلیک کنید تا مطالب موجود در صفحه مشخص شده برای شما نمایش داده شود.   

           با تشکر    مدیریت سایت 

آداب وسنن

شهدای روستا

جاذبه های روستا

گونه های جانوری

گونه های گیاهی

بازیهای محلی

شورای اسلامی روستا

اصطلاحات

اشعار ونوشته ها 

گالری عکس

اطلاعیه و آگهی

عمومی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 15:29  توسط شورای نویسندگان  | 

گوک به چو

 

گوک به خر

 

کُم کُمِه بازی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 16:38  توسط شورای نویسندگان  | 

این شعر سروده مدیر وبلاگ شعر عشق می باشد که برای سایت ما ارسال کرده اند .

آدرس وبلاگ ایشان :http://sheareeshgh.persianblog.ir/

باز آمد اربعینی دیگر و ماخفته ایم                   

وه چه غرق در گناهان دل به دنیا بسته ایم

کاش میشد وارهیم از اینهمه دلبستگی     

چون حسین دریایی ازعشق خدا و شطی ازدلدادگی 

کاش میشد بگسلیم این بندها ازپایمان

تا به عرش کبریا شاید رسد فریادمان 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 16:30  توسط شورای نویسندگان  | 

این شعر توسط مدی محترم وبلاگ شعر عشق ارسال گردیده است .

آدرس وبلاگ ایشان : http://sheareeshgh.persianblog.ir  می باشد

ستایش کن خدای مهربان را-------همان پروردگار آسمان را

نماز بی تکلف همچو دریاست-------مبرٌای وجودت از بدیهاست

توگر خوانی خدا را خالصانه-------همو باشد تورا یار یگانه

نماز آرامشت بخشدفراوان-------همان باشدپناه بی پناهان

اگر باشی زمانی زار ومغموم------توکل کن برآن دادار قیوم

نماز باشد حدیثی عاشقانه--------زعشق بندگان با آن یگانه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 16:28  توسط شورای نویسندگان  | 

يك قل دو قل(ورچين ورچين)

 اين بازي هماهنگي دست و چشم را زياد مي‌كرد و با سنگهاي مخصوص سه تايي يا پنج‌تايي يك اندازه حركتهاي مختلف به نام‌هاي گوناگون انجام مي‌شد.

لي لي

 اين بازي به صورت لي لي انجام مي‌شد و يك نفر كه بر اساس قرعه‌كشي انتخاب مي‌شد به وسط زمين مي‌رفت و با يك پا بايد به افرادي كه دور دايره بودند ضربه مي‌زد تا از دايره خارج شوند و هر چه تعداد بيشتري را از دور خارج مي‌كرد برد مال او بود.

هورا- زو- بیدیا

در اين بازي افراد به دو گروه تقسيم مي‌شدند و افرادي كه انتخاب مي‌شدند بايد با يك نفس كلمه "بيديا" را بكشند تا به فردي از گروه مقابل ضربه بزنند و به داخل گروه خود بكشانند، همچنين نوع ديگر بازي به اين گونه بود كه يك نفر بايد بدون قطع صداي "زو" پله‌هاي يك آب‌انبار را طي مي‌كرد و با قطع شدن صدا از دور بازي خارج مي‌شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 14:22  توسط شورای نویسندگان  | 

این عکس ها توسط مدیریت محترم انتشارات آبان آقای کاوه علی نقی و آقای محمود سردار در اختیار مدیریت وبلاگ قرار گرفته است .

برای دیدن عکس با ابعاد بزرگ روی آن کلیک کنید .             

جاذبه های روستای عباس آبا شØ
 
جاذبه های روستای عباس آبا شØ

 جاذبه های روستای عباس آبا شØ

 جاذبه های روستای عباس آبا شØ

 جاذبه های روستای عباس آبا شØ

 جاذبه های روستای عباس آبا شØ

 جاذبه های روستای عباس آبا شØ

 جاذبه های روستای عباس آبا شØ

  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 14:10  توسط شورای نویسندگان  | 

 این عکس که مربوط به منزل مرحوم طاهر جعفری می باشد توسط مدیر محترم انتشارات آبان در اختیار مدیر وبلاگ قرار گرفته است.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 13:41  توسط شورای نویسندگان  | 

تعزيه، در لغت به معنى سوگوارى [تعزيت‏]، برپاى داشتن يادبود عزيزان از دست رفته، تسليت، امر كردن به صبر، و پرسيدن از خويشان مرده است؛ ولى در اصطلاح، به گونه‏اى از نمايش مذهبى منظوم گفته مى‏شود كه در آن عده‏اى اهل ذوق و كار آشنا در مناسبتهاى مذهبى و به صورت غالب، در جريان سوگواريهاى ماه محرم براى باشكوه‏تر نشان دادن آن مراسم و يا به نيت آمرزيده شدن مردگان، آرزوى بهره‏مندى از شفاعت اولياى خدا به روز رستخيز، تشفى خاطر، بازيافت تندرستى، و يا براى نشان دادن ارادت و اخلاص فزون از اندازه به اوليا ـ به ويژه اهل بيت پيامبر عليهم السلام، با رعايت آداب و رسوم و تمهيدهايى خاص و نيز بهره‏گيرى از ابزارها و نواها و گاه نقوش زنده برخى از موضوعات مذهبى و تاريخى مربوط به اهل بيت ـ به ويژه واقعه كربلا [امام حسين؛ واقعه كربلا] را پيش چشم بينندگان بازآفرينند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:53  توسط شورای نویسندگان  | 

  این سنت از قدیم الایام رایج بوده است و اعتقاد داشتند که با اسفند دود کردن بلایا از خانه دور می شود و هنگام دودکردن اسفند، بر محمد و آل او صلوات می فرستادند .

البته مادر بزرگها با خواندن این ترانه . اسفند را دود می کردند

اسپند و دو بند، چشم دشمن را ببند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:37  توسط شورای نویسندگان  | 

شكستن تخم مرغ از اعتقادات محكمي است كه تا هنوز هم رايج است تخم مرغي را در لابلاي دستمال با مقداري نمك و زردچوبه و پول خرد  مي پيچاندند و از قبل با زغال سياه ، اسامي افراد مظنون  را با گذاشتن يك دايره، مشخص مي كردند آنگاه فرد بزرگ خانواده، تخم مرغ را در لاي دستان خود بصورتي كه سر وته تخم مرغ در كف دستها قرار گيرد فشار مي دادند تا تخم مرغ شكسته شود هنگامي كه مي خواهند تخم مرغ را بشكنند اسامي كه قبلا با علامت مشخص كرده اند ذكر مي­كند و با هر اسمي كه تخم مرغ شكسته شد، گويند آن فرد بچه را چشم كرده است و همه با صداي بلند گويند الهي چشمت بتركد. آنگاه تخم مرغ شكسته شده رابا آب مخلوط مي­كردند و در محلي كه آن فرد مظنون ، عبور و مرور مي­كند مي ريزند تا آن فرد از آن عبور كند .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:35  توسط شورای نویسندگان  | 

اين مبحث در جاي مفصلي قابل بحث خواهد بود ولي بعضي از واژه هاي به كاررفته در اين زبان تا اندازه اي پارينه نما است كه در قديمترين اثر فارسي، نشانه هايي از اين واژگان يافت مي شود و حتي بعضي به فراموشي سپرده شده اند و همانطوري كه بعدا مشاهده مي كنيد در واژه يابي ، اين اثر بيشتر از منابع مردمي و گويشهاي مردم بهره گرفته ايم و با ديگر زبانهاي همجوار كار مقايسه اي انجام شده است .

براستي بسياري از واژه هاي قديمي و اصيل ايراني  در لابلاي فرهنگهاي قديمي گرد و غبار گرفته اند و به جاي آنها از لغات وارداتي مجهول بي مسمّا به كار مي برندكه اگر اين روند ادامه يابد فاصله عجيبي بين عصر طلايي فرهنگ گذشته ايراني و دوره معاصر رخ مي دهد و جبران آن امكان پذير نيست .چراكه بسياري از واژه هايي كه در دورانهاي گوناگون تاريخي، بخشي از گنجينه زبان فارسي را مي ساخته اند، امروز در زبان روزمره و متداول كاربرد خود را به كلي از دست داده اند و به فراموشي سپرده شده اند و امروز تعدادكمي از آنها در زبان و گويش هاي محلي رايج هستند و اين در حالي است كه بسيار ي از اين واژه ها چنان زيبا و رسا و مفيدند كه حتي امروز هم مي توانند ساخته هاي آنان به كار آيند و بر غناي زبان معيار بيفزايند لذا از ديد اقدام پژوهي ، گردآوري و ضبط و ثبت  اين واژه ها براي بررسي زبان شناسي و گويش شناسي قابل اهميت و توجه هستند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:30  توسط شورای نویسندگان  |